خنده بر هر دردِ بی درمان دواست
نیست دردت را اگر درمان، بخند گر نگردد مشکلت آسان بخند
ای جوان در حسرتِ کار و عیال وز فراقِ مسکن و سامان بخند
گر عقب افتاده قسطِ وامِ تو چند ماهی گوشه ی زندان بخند
حالیا گر مرغ شد نرخش فزون سرخ کن در تابه بادمجان بخند
گر که بادمجان و روغن شد گران غم مخور، فردا شود ارزان بخند
نطقِ زیبا و دل انگیزِ وکیل بهرِ فاطی گر نشد تنبان بخند
با تلاشِ دولتِ خدمتگزار گر نشد کاشانِ ما استان بخند
اصفهان گر حقِ ما را خورده است! نوش جانش، از بُنِ دندان بخند
اصفهان آباد باد و زنده رود شهرِ ما هم شد اگر ویران بخند
نرخِ دارو گر گران شد چون طلا خو به دردِ خویش کن، نالان بخند
قطع شد گر آب و برقِ خانه ات روز و شب با حسرت و حرمان بخند
قبضِ آب و قبضِ برق و قبضِ گاز قبضِ روحت گر کند الان بخند
خانه ات گر باشد از عهدِ قجر قبضِ نوسازی رسد هر آن بخند
هر اداره مشکلت افزون کند یا تو را عمری کند حیران بخند
جلسه دارد گر که آقای رئیس پشتِ در بنشین و با دربان بخند
پارتی با پول می آید به کار گر نداری این دو، سرگردان بخند
در طریقِ دردخیزِ زندگی گر نداری توشه در انبان بخند
سینه ی مرغی نصیبت گر نشد هر زمان با سینه ی بریان بخند
سفره ی رنگین از آن دیگران خونِ دل باشد تو را در خوان بخند
جیبِ تو خالی اگر باشد ز پول ناگهان آید ز ره مهمان بخند
خاله جان آید اگر از شهرِ کرد یا عمو نوروز از کرمان بخند
سیب و موز و پرتقال و انبه چیست؟ عمه جان آید ز لاهیجان بخند
گر ز شهرِ خواجه مهمانی رسید فال حافظ گیر و بهرِ آن بخند
ارزشِ شعر است کمتر از شعیر(جو) بعد از این بر دفتر و دیوان بخند
کس نپرسد گر خرت باشد به چند؟ هان بخند و هان بخند و هان بخند
روز و شب در کوره راهِ آرزو گاه افتان و گهی خیزان بخند
«خنده بر هر دردِ بی درمان دواست» غم مخور چون صائم کاشان بخند
صائم کاشانی - اسفند 1382
یه مطلب ویژه واسه سه سال پیش گذاشته بودم که به علت استقبال دوباره گذاشتمش
برای دیدنش دکمه زیر رو فشار بدین
چند روز پيش بحث سر موسيقي در اسلام بود .
يه نفر حرف خوبي زده و اونم اين بوده كه چرا وقتي اشعار مولانا و حافظ و ... رو با موسيقي خواننده هاي اونطرف آبي مثل معين و ... مي خونن حرامه ولي وقتي شجريان و خاوننده هاي اينطرف آبي مي خونن مي شه حلال ؟
حالا نظر شما دوست عزيزمون چيه ؟
اگه مي شه لطف كن داري ميري قربون دستت رو نظرات اين پست يه كليك كوچيكي بكن و نظرت رو در اين مورد برامون بنويس كه اولا موسيقي حرامه يا نه ؟ اگه اره خب چرا حرومه (با دليل)
و اينكه چه سبكي از موسيقي به نظرتون خوبه و كدوم سبك خوب نيست ...
در مورد اين اشعار حافظ و خواننده هاي اينطرفي و اونطرفي هم در مورد حلال و حروميشون بنويسيد ...
ديگه همين ديگه
فعلا خدانگهدار
چه خبره اينجا
چه جنگي شده ....چه سياسي شده اينجا .
والا ما كه از همه جا بي خبريم .كاري نداريم كي به كيه و كجا به كجاست . همين كه يه وقتي بكنيم از لابلاي كارامون يه مرخصي موقت از خودمون بگيريم خيلي عاليه . اونوقت بروبچ رو جمع مي كنيم ميريم سينما . البته گاهي اوقات هم سينما بليطش تموم مي شه (مث زماني كه مي خواي فلم در پيتي مثل پسر تهروني رو ببيني) بعد بهت مي گن برو يه ساعت و نيم ديگه بيا . انوقت مجبوري بري كافي شاپ قهوه اي ، كافي گلاسه اي چيزي بزني تو رگ تا زمانت الكي بگذره و بعدش بري سينما .
حالا مي دوني نكته جالبش چيه ؟
اينه كه توي مسير الافيت حاج احسان گل رو مي بيني و ياد حال و هواي اينترنت و وبلاگ و بچه هاي قديم رو مي كني . منظورم از بچه هاي قديم بروبچ بي وفاست كه ميرن كارشناسي قبول مي شن زنگت هم نمي زنن . (اصلا كنايه نزدم ها)
بريم سراغ اصل مطلب . البته اصل مطلب كار بزرگترهاست ولي اين يكي فرق مي كنه .
چند روز پيش به شغل شريف وبگردي مشغول بودم كه يه مطلب پيدا كردم در مورد زن ها در اجتماعات مختلف كه خوندنش خالي از لطف نيست . جون مادرتون اگه فردا بياين مجمع دفاع از حقوق زن تشكيل بدين و 6000 تا نظر بزارين كه من دستم با فيروزه و فاطي و .... تو يه كاسه اس . به اندازه يه قهوه خوردن بيايم بخنديم كه بر هر درد بي درمان دواست :
1-اگر یک زن سیگار بکشد:
در امریکا به او می گویند :زنیکه سیگاری
در ایران به او می گویند : زنیکه معتاد فاحشه خیابانی لجن!
و در عربستان او را سنگسار می کنند!
2-اگر یک زن برای برابری حقوق زن و مرد تلاش کند:
در امریکا به او می گویند : فمنیست
در ایران به او می گویند :تهمینه میلانی
و در عربستان او را سنگسار می کنند!
3-اگر یک زن مورد تج#وز##جن#س#ي قرار بگیرد :
در امریکا او را به آسایشگاه روانی می برند تا او را به زندگی اجتماعی باز گردانند.
در ایران او را به آسایشگاه روانی می برند و او در آنجا خودکشی می کند!
و در عربستان او را سنگسار می کنند!
4-اگر جسد زنی در یکی از میدان های شهر و درون یک کیسه پلاستیکی پیدا شود:
در امریکا : احتمالاً او یک زن خیابانی و بی خانمان بوده.
در ایران:احتمالاً شوهر غیرتی اش او را کشته
در عربستان: صد در صد بر اثر جراحات وارده ناشی از سنگسار به قتل رسیده است!
5- تحصیلات زنان:
در امریکا اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و ... تحصیل نمایند.
در ایران اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و .... به شرط تفکیک ####تی تحصیل نمایند
در عربستان اجازه دارند از بین بی سوادی و سنگسار یکی را برگزینند!
6- تربیت کودکان
در امریکا: مادر و پدر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان هستند.
در ایران: مادر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان است.
در عربستان:فرقی نمی کند که مادر مسئول چیست چون در هر صورت سنگسار می گردد.
7- اگر زنی بخواهد از شوهرش جدا شود:
در امریکا:درخواست طلاق می دهد و نیمی از سرمایه شوهرش به او میرسد
( زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی:دو هفته)
در ایران:در خواست طلاق می دهد و در صورتی که هیچ ادعایی نسبت به نفقه و مهریه نداشته باشد میتواند از همسرش جدا گردد(زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی: 14 الی 15 سال!)
در عربستان:درخواست طلاق میدهد و شوهرش اجازه دارد او را سنگسار کند
8-یک دختر 18 ساله:
در امریکا نیازی به اجازه کسی برای انجام کارهایش ندارد.
در ایران تنها برای دست شویی رفتن و تنفس نیازی به اجازه کسی ندارد!
در عربستان اصولاً هیچ اجازه ای ندارد!!!
9-تبریک میگم شما پدر شدید.بچتون یه دختره
در امریکا:Oh God Thanks
در ایران: خاک بر سرت حلیمه! بازم دختر زاییدی؟!؟!
در عربستان: نعم؟البنت؟ لا لا لا! أنا بد بخت! سنک سار یا زنده فی القبر هذه الدختر!
10-زنی به شوهرش خیانت کرد....
در امریکا: طلاق ....
در ایران: فحش، کتک ، اسید ، چاقو ، قتل ناموسی.....
در عربستان: به دلیل دلخراش بودن صحنه ها از بیان آن عاجزيم ....

ا
1- ازاین پس تمام خانواده ها روزانه 3 بار ملزم به پخش کارتون شرک (قهرمان سبز) برای فرزندان خود بوده به طوری که میبایست تا 3 سال آینده ، شرک به عنوان یک قهرمان ملی و حتی جهانی دربین ایرانیان شناخته شودو ضمنا آموزش و پرورش نیز ملزم به گنجاندن درس ماجراهای شرک دردروس کلیه مقاطع تحصیلی میباشد.
2-تمامی صاحبان مراکزفرهنگی (کلوب ها) ملزم به جمع آوری و امحای کلیه نسخه های فیلم کلاه قرمزی میباشند.
3- مجید مجیدی درجهت دفاع از ارزش های ستاد آقای موسوی ملزم به ساخت فیلمی مستند بانام سبزی که زرد شد بوده وبه ایشان توصیه میشود از بازیگرانی چون: حمیدفرخ نزاد، بهاره رهنما ووو استفاده نمایند فقط اینبار درست گریمشون کنند تا دوباره لو نره.
4- ازتمامی مردم درخواست میشود تا هرچه سریعتردر جبهه سیاسی آقای موسوی ثبت نام بعمل آورند ، لازم به ذکر است تاکنون حدود 130 میلیون نفر از هم وطنان در این جبهه ثبت نام نموده اند.
5- به اطلاع هم وطنان عزیز میرساند هم زمان با گرم تر شدن هوا ، جنبش دختران فیروزه ای (بامدیریت فائزه خانم) اقدام به توزیع انواع لباس متناسب با وضعیت آب و هوا (ازقبیل : تاب ، شلوارک ووو) مینماید ، دوستان عزیز برای اطلاع دقیق میتوانند ازطریق روزنامه اعتماد خیلی ویا شبکه بی بی سی فارسی از شرایط واگذاری اطلاع یابند.
6- از کلیه هم وطنان عزیز خواهشمندیم به منظور رفع نیازهای مالی ستاد کمک های نقدی خودرا به شماره حساب 332244 (شماره حساب مهدی کروبی) واریز نموده و یا کمکهای مالی خود را ازطریق پست به آدرس: تهران ، زندان اوین ارسال نمایند ضمنا حتما در پشت پاکت درج شود که برسد به دست آقای شهرام جزایری .
منبع:http://islamonline.blogfa.com/
همزمان با اعلام رئیس سازمان سنجش کشورمبنی بر اعلام نتایج کنکورتا چندروز آینده عده ای از هم وطنان عزیزدرسراسرکشور(تجریش،قیطریه،ونک) پیشاپیش اول شدن خودرا جشن گرفتند.
به همین مناسبت خبرنگار روزنامه اعتمادخیلی ، خودرا به جمع این عزیزان رسانده تا مثل همیشه رسالت ذاتی خود را درجهت آزادی بیان وترویج اخلاق نمایان سازد!!
مصاحبه:
خبرنگار: لطفا پس از سلام نام ، رتبه ، ودلیل پیروزی خودرا بگوئید و آیادرکنکورتقلب نشده؟
نفراول: باسلام من شهرام هستم رتبه اول دررشته فلسفه و دلیلی برای پیروزی ندارم ، به نظرمن هم حتما تقلب شده و ضمنا قراره شب با بچه ها بریم فرحزاد!
خبرنگار: لطفا شما نام ، رتبه ، دلیل پیروزی رابگوئید و آیا در کنکورتقلب نشده؟
نفربعدی: من ترانه 15 سال دارم عضوجنبش دختران فیروزه ای تونستم در رشته کنکورنفر اول بشم وازفائزه خانم میخوام که مانتوهای بعدی کمی تنگ تر و کوتاه تر باشه ودلیل پیروزی ام هم اینه که من بچه تجریشم و چون تجریش بالای شهره پس من حتما اولم!
خبرنگار: لطفا نام ، رتبه ، دلیل پیروزی رابگوئید وآیا درکنکورتقلب نشده؟
نفربعدتر: به نام آزادی من بهرام هستم داداش شهرام و نفراول ادبیات ، من با طلاش و متالعه ی زیاد والگوبرداری از مهندس تونستم اول شم، به نظرمن هم حتما طغلب شده که به چنددلیل مهم اشاره میکنم:
اولا: مراقبان جلسه همگی ازسازمان سنجش بودن و کارت شناسائی داشتن!
دوما: درزمان برگزاری امتحان نمیزاشتن به برگه ی کناری نگاه کنیم!
سوما: دراوج خفقان و نقض حقوق بشر محل امتحان دختران از پسران جدا بود!
پس حتما طغلب شده و ضمنا ادب مرد به زه دولت اوست!
خبرنگار: نام ، رتبه ، دلیل پیروزی رابگوئید وآیا درکنکور تقلب نشده؟
نفر آخر: خاک برسرت من نن جون مهدی ام ، رتبه اول دکترای مهندسی حقوق هسته ای ، دلیل پیروزی ام هم اینه که مهدی از امام دست خط داره که از هرکی بخواد پول بگیره پس من اول هستم ، وحتما درکنکور تقلب شده چون مهدی از بین 4 نفر پنجم شده ، راستی ایشون شقد وقت دارن ، من شقد وقت دارم؟!!
نويسنده : پلاك سرخ
به اين چهرهها نگاه کنيد؛







متهمان پروژهي براندازي و کودتاي مخملي در دادگاه؛ آيا در خواب هم ميديديد که اين چهرهها را روزي در لباس زندان و در دادگاه ببينيد؟ چه بر سر اينها آمده است؟ آيا همينها تا چند سال پيش حلقهي نخست اطرافيان دومين مقام رسمي کشور را تشکيل نميدادند؟ آيا پيش از اين، اين چهرهها را در قامت مسؤوليتهايي چون معاون رئيسجمهور، معاون وزير، مشاور رئيسجمهور، سخنگوي دولت و... نميشناختيم؟ آيا اينها همگي مردان رئيسجمهور نبودند؟
با يک جستجوي ساده در اينترنت ميتوانيد عکسهاي فراواني از همين چهرهها در کنار رئيسجمهور سابق پيدا کنيد؛ البته با اين تفاوت که در آن عکسها اين چهرهها بر خلاف اخم امروز، لبخندي مليح بر لب دارند و برعکس لباس زندان، لباسهاي فاخر پوشيدهاند. اين چهرهها همگي به مثابهي فلشهايي هستند که متهم اصلي را نشان ميدهند. بايد پيش از آنکه دير شود متهم اصلي را بازداشت کرد و در دادگاه صالح محاکمه نمود و به سزاي خيانتهايش رساند. اين انتظار به حقّ امت حزبالله از قوهي قضائيهي جمهوري اسلامي ايران است.
منبع:http://mojahedat.parsiblog.com/1101411.htm
|
حوادث روزهای اخیر به ناچار یکی مثل من را که پذیرفته در قالب این فضای بی مرز با مخاطبانش ارتباط برقرار کند، مجبور می کند که علی رغم کمبود وقت و فشار کاری ، با فاصله کوتاه تری یادداشت های خود را بر روی سایت قرار دهد. در آخرین یادداشتی که در همین قسمت قرار دادم در خصوص ملاقاتی با دکتر احمدی نژاد بود و در آن ضمن ارائه تحلیلی در خصوص رفتار آقای مشایی ، اظهار امیدواری کردم که خدا کند آقای مشایی با عملش تحلیل ما را به دیوار بکوبد! آقای مشایی استعفا داد هر چند پس از انتشار عمومی نامه رهبری. دو روز قبل نیز رهبر معظم انقلاب در سخنانی ضمن حمایت تلویحی از آقای احمدی نژاد و مشایی، استفاده از این شخصیت مورد اعتماد رییس جمهور را در جایگاه های اداری دیگر باز گذاشت و در واقع باب اعتراض های بعدی در این خصوص را بست، به همین دلیل هر چند برخی می توانند همچنان منتقد باشند اما به نظرم معترض بودن درست نیست و برخلاف جهت گیری رهبر انقلاب است. باید پذیرفت که این انتصابات از جمله اختیارات رییس جمهور است و جز جایگاه رهبری انقلاب که بر اساس مبانی شرعی و اصول صریح قانون اساسی می تواند با آن مخالفت کند، دیگر اشخاص در هر جایگاهی حق اعتراض و یا دستور تغییر ندارد و فقط می توانند منتقد باشند. حوادث اخیر که به دنبالش یادداشت ها و مصاحبه های افراد مختلف منتشر شد، متاسفانه رییس جمهور مکتبی و ولایت پذیر را در مظان اتهامی نادرست قرار داد . این تعلل در اجرای فرمان رهبری از آنجا که برای بسیاری از دوستداران و حامیان احمدی نژاد و حتی مخالفانش غیر منتظره بود ، سبب شد تا شائبه این که احمدی نژاد هم مانند برخی از شخصیت های سیاسی دیگر در برابر اجرای فرامین قانونی رهبری مقاومت می کند و حاضر به پذیرش آن نیست، تقویت شود. در حالی که این تصور در خصوص احمدی نژاد که بارزترین ویژگی وی همسویی با رویکردهای ولایت است ، منصفانه نیست . به همین دلیل لازم دیدم تا به دو خاطره ام با آقای احمدی نژاد اشاره کنم . چهار سال قبل پس از رقابتی سخت و سنگین بین دو کاندیدا وقتی مردم احمدی نژاد را با رای هفده میلیونی برگزیدند، بنده و برخی از دوستان فعال دیگر به منظور جلسه ای در منزل پدری دکتر احمدی نژاد بودیم – که خدایش بیامرزد – جلسه به اتمام رسید و کم کم تلفنی و حضوری اخبار صندوق های مختلف رسید و تا حدودی ترکیب آرای مردم که حکایت از پیروزی دکتر می کرد، مشخص شد. صحبت ها و تحلیل های مختلفی بین دوستان رد و بدل شد و از جمله بنده به آقای احمدی نژاد گفتم که پس از ارتحال امام ، رابطه روسای جمهور و رهبری انقلاب از آن قالب عاطفی و ولایت پذیری بیرون آمد حتی برخی از روسای جمهور خودشان را در حد رهبری دانستند و برخی دیگری اساسا صاحب اختیار منصب ریاست جمهوری نبودند و کار در دست احزاب ساختار شکن بود ... گفتم که متدینین و بچه های انقلاب انتظار دارند که از این دوره، رابطه شما با رهبری ، زنده کننده آن رابطه با امام باشد. آقای احمدی نژاد در پاسخ گفت : فلانی ما آمده ایم تا تیرها به ما بخورد نه به رهبری ! جمله دکتر خیالم را راحت کرد . از حق نگذریم در طول چهارسال گذشته نیز احمدی نژاد با تمام توان با حرکت در مسیر خط رهبری توانست موفق باشد و در مواقع بسیاری نیز تیرها را به جان خرید. هرچند در طول این چهار سال در موارد متعددی نیز رهبری انقلاب با توجه به رویکردها و کارکردهای درست رییس جمهور ، خودش را در برابر تیرهای مخالفان و منتقدان بی انصاف قرار داد تا مدیر اجرایی اش سالم بماند و بتواند کار کند که این رفتار ایشان خود نیاز به تحلیل جداکانه دارد و ... چهار سال گذشت تا چهار روز پیش ... مجددا توانستم رییس جمهور را در حالی که عازم جلسه ای بود، ببینم و خاطره منزل پدری شان را یادآوری کنم . احمدی نژاد با تبسمی گفت : من همان آدمم و عوض نشده ام ! گفتم : دکتر عزیز از نامه آقا که در روز شنبه ارسال شده تا به امروز چهار روز می گذرد ... گفت : من دوشنبه با ایشان ملاقات داشتم و در حال تدبیر برای نحوه اجرای حکم آقا و حل موضوع هستم ، عجله نکنید به زودی حل می شود ... من به احمدی نژاد به عنوان بازوی رهبری اعتماد داشتم و دارم و هرگز اتهام مخالفت با رهبری را از مدیری که چهار سال در این مسیر مردانه ایستاده و مبانی بسیار محکمی در این خصوص دارد ، نمی پذیرم. هر چند معتقدم که از باب «اتقوا من مواضع التهم» باید از تعلل و تاخیر در اجرای دستور رهبری پرهیز می شد تا این ظن نادرست در دل دوستان جان نگیرد. احمدی نژاد مانند فرمانده ای است که در وسط میدان جنگ باید فرماندهی کند ، تصمیم بگیرد و گرفته، اما فرمانده ارشدش این تصمیم را به ضرر کلیت و نتیجه این میدان جنگی می داند و به او ابلاغ هم می کند اما او همچنان برای حل مشکل کمی تامل می کند و در نهایت با اعلام عمومی ابلاغ ، راه تاخیر بسته می شود تا مصلحت بزرگ تر این میدان جنگی و حتی این مدیر لایق و توانمند و وهوشیار تحقق یابد. فراموش نکنیم، تفاوت بسیار است میان کسی که اساسا به قرارگاه فرماندهی اعتقاد ندارد و یا اساسا فرمانده ارشد را قرارگاه را قبول ندارد با کسی که همه این امور را قبول دارد اما در میانه میدان ، برای لحظاتی به دلایل مختلف در اجرای فرمان فرمانده ارشدش تعلل می کند ! آیا باید بیش از یک اشتباه با آن برخورد کرد ؟ می دانم که برخی خناسان زخم زبان می زنند ، کافی است که به آنها ولایت پذیری خودمان را یادآوری کنیم که حتی وابستگی ، حمایت و علاقه ما به احمدی نژاد هم نمی تواند آن را کم رنگ کند و همچنین به یادشان بیاوریم کسانی را که نه چهار روز بلکه چهار سال و حتی بیش از آن، چهارده سال فرمان رهبری شان را به زمین نهادند و هر روز یک توجیه کردند و حتی امروز هم رو در روی رهبری ایستاده اند، شاخ و شانه می کشند و تهدید می کنند و ... البته همان ها در این چند روز برای سوءاستفاده از فرصت ها به میدان آمده اند و مصاحبه می کنند و دم از ولایت پذیری و رفاقت با رهبری می زنند ، خدا را شکر ! بالاخره حوادث این چند روز برخی را به این مواضع واداشت. مراقب باشیم در میانه این فتنه ها از ما سواری نگیرند و شیری ندوشند. کن فی الفتنة کابن اللبون، لاظهر فیرکب و لا ضرع فیحلب. تمام چشم ها و گوش ها باید به سمت فرمانده اصلی باشد یعنی مقام معظم رهبری تا فتنه ها کور شود. |
منبع:http://rasaee.ir/Titr2.php?ID=420
بر منکر صاحب الزمان لعنت
کاری با این نداریم که چرا این که این روزها در کشور ما برخی دوستان هر روز با اعمال و رفتارشان مکررا در حال گند زدن به میراث خمینی کبیر هستند !؟!
و حتی این موضوع که چرا هنوز هم بعد از گذشت ده سال از فتنه کوی دانشگاه دستگاههای امنیتی و انتظامی ما هنوز با بی تدبیری ها وبی خاصیتی برخی مسئولین دست وپنجه نرم می کنند که عاقبتش بشود موفقیت پروژه شهید سازی و مظلوم نمایی پیاده نظام اینتلجنت سرویس و موساد!؟!
و یا این که چرا در ظهر ۳۰ خرداد یک نفر در شورا محترم امنیت ملی و دیگر نهادهای مسئول به مخیله اش نرسید تا بیانیه دیر هنگام لغو راهپیمایی آ ن مجمع کذایی از رسانه ملی قرائت شود تا شاید بخشی از جماعت معترض بی خبر به خانه بروند و از ابعاد فتنه کاسته شود؟!
چرایی این موضوع را هم که چرا خواص و نخبگان وشیوخ ما درآن موقع که باید با اظهاراتشان طوفان فتنه را فرو می نشاندند، ساکت ماندند و یا برخی شان خود آتش بیار معرکه شدند، هنوز فراموش نکرده ا یم.
اینکه چرا نتوانستیم بدرستی از آرای مستضعفین و پا برهنگانی که سبز پوشان بالا نشین و مرکب سوار "جواد و بی سوادشان" خواندند به درستی صیانت کنیم٬؟! نیز بماند برای وقتی دیگر !
اما گاهی اوقات در میان امواج طوفان فتنه ها وگرد وغبار برخواسته از آن برخی رویدادها و اظهار نظرها ی به ظاهر بی اهمیت آنچنان ، راهگشای اهل حقیقت می شوند که تنها انسان را به یاد کلام امام صادق(ع) درباره حماقت دشمنان حق می اندازد.!
و این از همان جمله است :" می گویند خدا قدرت را به پیامبر اسلام داده وکه بعد از آن به امامان دوازده گانه داده شده و جانشین امام دوازدهم هم که غیبت کرده، ولی فقیه است وهمان اختیارات پیامبر را دارد. اما کل این ساختار ایدئولوژیک، دروغ است. اینها تا به حال حتی یک دلیل هم نیاورده اند که امام زمانی وجود داشته باشد که بخواهند جانشینی برای او درست کنند که آقای خامنه ای باشد. "
انکار وجود مقدس امام زمان (عج) آنهم در روزهایی که سران ثروت وقدرت با شال سبز و عوام فریبی ومظلوم نمایی به دنبال دادن رنگ وبویی مذهبی به نیاتشان هستند ، بلاهتی است که تنها از اکبر گاف و سایت کذایی روزآنلاین برمی آید!
انالله و انا الیه راجعون
ملت نجیب اما کمی تا قسمتی عجیب ایران
این آخرین بیانیه من است و از این پس با زبان دیگری، شاید انگلیسی با شما سخن بگویم. به من پیغام دادهاند که فتیله را بکش پایین و کوتاه بیا اما نچ، من آن رگم که بگیرد هیچکس جلودارم نیست. من از حق شما مردم بگذرم، از حق منافقین، چاقوکشها و گروهبان قندلی نمیگذرم. من به نشانه اعتراض و وفاداری به آرای شما در مراسم افتتاحیه جام جهانی 2010 در آفریقایجنوبی که در ورزشگاه المپیک ژوهانسبورگ برگزار میشود شرکت میکنم ولی پشتم را میکنم به مراسم. این اثرش بیشتر است.
ای ملت ایران
من به این بازداشتها و بازداشتهایی که مجددا قرار است بشود و بازداشتهایی که قبلا شده و حتی بازداشتهایی که نشده کلا اعتراض دارم. از نظر من همه حق دارند به قصد تشویش اذهان عمومی یا به هر قصد و نیت دیگری نشر اکاذیب کنند. اینها که هیچ، من حتی به بازداشت قاتل دوچرخهسوار، خفاش شب، پلنگ روز، ببرهای تامیل، گوسفندهای مدرسه آلپ، شهلا جاهد و شهرام جزایری اعتراض دارم.
آهای ملت شریف
من به نشانه این اعتراض قصد داشتم یا یک حزب تشکیل دهم یا یک تیم فوتبال. حزب را بیخیال شدم و از آنجا که این روزها هر کس از خانهاش قهر میکند یک تیم در لیگ برتر درست میکند، من هم قصد دارم یک تیم درست کنم. اغلب هم از بازیکنان مسالهدار و مغایر با منشور اخلاقی استفاده میکنم. با کاپلو مذاکراتی کردهام که اگر درباره رقم قرارداد به توافق برسیم، پیوستن فابیو کاپلو به تیم قطعی است. البته مشکل دیگری که در راه این قرارداد وجود دارد، این است که کاپلو میخواهد از همان ایتالیا و با استفاده از اینترنت، تیم را کُچ کند. کاپلو در انتخاب دستیارانش مختار است و ما به او در این باره اختیار تام دادهایم.
ظاهرا کاپلو میخواهد از مجتبی محرمی و عابدزاده استفاده کند. ما بنا داریم اگر کاپلو به ایران نیامد خودمان به نزد کاپلو برویم و اگر شد به جای لیگ برتر در «سری A» بازی کنیم که این نیازمند تخصیص منابع لازم است. بازی در«سری A» و مسابقه با حریفانی مثل آثمیلان، یوونتوس، آ.اس.رم، کالیاری، اینترمیلان و اون ترمینال ما را مجبور میکند که در فصل یارگیری، با دقت بیشتری عمل کنیم. ما بنا داریم مسی را از بارسلونا، رائول را از رئال، از چلسی دروگبا، از یوونتوس دلپیرو، از میلان اینزاگی، نیکبخت واحدی را از تراکتورسازی، امیرشیخ جونی و اکاتا از کوثر لرستان، کاکرو از تیم میوا و ایشی را از تیم شاهین به استخدام دربیاوریم. سعی میکنیم تیم را با هزینه بخش خصوصی ببندیم و اسپانسر تیم هم شهرام جزایری است.
البته با این وضعیت فوتبال، کسی که با پول شخصی به تیمداری روی میآورد، مغز […] خورده است ولی خب! یک عده عاشق سرمایهگذاری در ورزش هستند و دوست دارند با توسعه ورزش قهرمانی، پرچم ایران را در آن بالابالاها به اهتزاز درآورند. شما ببینید، جوانی که میآید در استادیوم فوتبال نگاه میکند، دست به خیلی از خلافها مثل کشیدن شیشه، شکستن شیشه و پرت کردن شیشه نوشابه، دلستر و ایستک با طعمهای مختلف میزند و با خالی کردن هیجان خود در ورزشگاه، از نظر روانی، تخلیه میشود. در اینجا جا دارد خاطرنشان کنم که ما بنا داریم با همکاری بخش خصوصی، سازمان تربیت بدنی و حزب اعتماد ملی نخستین ورزشگاه 300 هزار نفری (به تعداد آرای کروبی) را در محلی به وسعت چند هکتار تاسیس کنیم. ما یک هدف کوتاهمدت داریم، یک هدف میانمدت، یک هدف درازمدت و یک هدف خیلی درازمدت. قهرمانی در «سریA» هدف کوتاهمدت ماست. ما بنا داریم با خریدن داور، جرزنی، شعبدهبازی و جادوگری به این مهم برسیم.
هدف میانمدت ما آزادی بازداشتشدگان اخیر و هدف درازمدت ما فتح قله اورست است. هدف خیلی درازمدت ما هم رفتن به جام جهانی و دفاع از آبروی فوتبال ایران است. ما به رسیدن به این اهداف فکر میکنیم و این کار را با وجود حمایتهای شما مردم که سرمایههای اصلی ورزش ما هستید، بعید نمیدانیم. ما حساب عده معدودی تماشاگرنما را از حساب تماشاگران خوب و فهیممان جدا میکنیم و البته از زحمات نیروهای نظامی و انتظامی، صداوسیما، نودال، امپکس، اورژانس، آمبولانس، تدارکات و اون یاروها که برانکارد را حمل میکنند، تشکر میکنیم و اگر اسم کسی از قلم افتاد یا اسم کسی را فراموش کردیم بیاوریم یا اسم طرف یادمان بود اما دلمان نخواست که از وی تشکر کنیم یا هر چی، خلاصه در جوانی پاک بودن شتری است که در خانه هر کسی میشود روزی گلستان غم مخور.
منبع:رجانیوز
